از زمانی که یک نوع از چهار پایان راه رفتن را کنار گذاشت و بر روی دو پای خود ایستاد بتدریج انگشتان دستانش که از انگشتان پاهایش درازتر بود برای کار مهمتری بدرد خورد و آن  ابزار سازی بود و همین ابزار های ساخته شده بود که باعت شد تا فکر و مغز او بکار بیفتد و تحولی غیر عادی پیدا کند و ناگهان در یک فرآیند تاریخی او را آدم کند ! و از بهشتی که در آن زندگی میکرد بیرون شده و در طی این هبوط اولین چیزی که حس کرد حس مالکیت بر ثروت بود ( سقوط در یک جهنم واقعی ! ) و همین باعث شد که روابط جدیدی در میان انسان های اولیه بوجود بیاید . و این روابط نیاز شدیدی به قانون و رعایت آن  در جوامع ابتدایی بشر را ایجاد کرد . حال بشر با آن همه بی تجربگی که داشت چه میبایست میکرد و در برابر تضاد های بوجود آمده از عدم عدالت اجتماعی که همان ابزار تولید و زیاده خواهی بغضی در برابر بعضی دیگر ایجاد کرده بود و باعث میشد که در جنگ و جدلی دایمی همه توان و استعداد های ذاتی خود را به نابودی بکشاند . قدر مسلم یکی از دلایل و ریشه های جنگ و جدل های خونین او همین عدم وجود قوانین روشن و دقیق و عادلانه بود و همین باعث شد تا خالق بشر دست بکار شود و او را توسط فرستادگانش هدایت کند.
 

تمامی پیامبران با خود یک کتاب و آیین بهمراه آوردند تا بشر را به عدالت و مساوات و رعایت حقوق یکدیگر و رفع ستم از ضعفا دعوت کنند . و البته با توجه به اینکه زمانی یک فرد توانایی رعایت حق و انصاف در وجودش جا میافتد که بتواند خود را از آلودگی های ذاتی اش جدا کند و وارستگی را در نهاد خود جایگزین آن ها کند . و به همین جهت ادیان الهی به همراه قوانین اجتماعی فصلی را هم بموازات آن افزودند و آن تزکیه نفس از آلودگی ها بود . و این کل کاری بود که هر پیامبری انجام میداد . البته تنها تفاوتی که این رسالت با قوانین دست بشر داشت تضمین های اجرایی آن بود به این معنا که قوانین بشری تنها زمانی ضمانت اجرایی داشت که فرد متخلف قابل دستگیری و مجازات باشد ولی مثلا چنانکه فردی در پنهان این کار را انجام میداد و مهمتر از همه افرادی که در پناه قدرت متکی به سرنیزه چنین اعمالی را انجام میدادند دیگر قوانین بشری قادر به ممانعت آنها از ادامه این رویه نبودند و نمیتوانستند این افراد را بمجازات برسانند . در صورتیکه قوانین الهی تضمین اجراییش در در دنیای پس از مرگ داده بود و همین باعث برتری و تکمیل ادیان نسبت به قوانین بشری میشد .


نوشته شده در تاریخ جمعه 26 تیر 1388    | توسط: علی    |    | نظرات()