لبته شما پاسخ های کلیشه ای به این سوال را بکرات از رهبران مذهبی شنیده اید اما اجازه دهید بجای اینکه بگوییم که دین از جانب خداوند است و بدون نقص و ایراد است ... به تفاوت های دیگر بپردازیم .

به اعتقاد من یکی از تفاوت های مهم در ادیان با نظریه های اجتماعی در ابزاریست که هر کدام برای مقید کردن پیروانشان بکار میبرند . ما بسهولت در مورد نظریه های اجتماعی که هوادارانشان را مقید به اجرای یک سری اصول میکنند برچسب هایی نظیر فاشیسم ( که خود یک مکتب است ) انحصار طلب ، دیکتاتوری ، جنگ طلب ( آشوب گر ) ماکیاولیستی و غیره میزنیم اما هیچ گاه جرات آنرا نداریم که در مورد مذاهب چنین بر چسب هایی را اطلاق کنیم . چرا که همه معتقدان به مذاهب مختلف ، دین خود را مبرا از هر برچسب منفی میدانند و اما چرایی آن مورد بحث نیست ( دلیل آن بیش از اندازه واضح است ) ولی اجازه دهید بدون اینکه بخواهیم قصد برچسب زدن باشیم به ابزار هایی که مذاهب ( یا شاید بهتر باشد بگویم متولیان مذاهب ) به آان متوسل میشوند تا مریدان خود را متلزم به پیروی کنند اشاره ای داشته باشیم .

  • ایجاد تعصب به نماد های مذهبی
دین باوری بر خلاف نظریه های اجتماعی یا فلسفی  بر اساس اصولی متکی است که پیروانشان را ملزم و مقید میکند که با تمام وجود دین خود را برتر و آخرین دین بپندارند این ابزار ها هراس از عقوبت ارتداد و یا تعصب میتواند باشد .

با ایجاد تعصب به نماد های مذهبی است که یک مومن میتواند تا دم مرگ به تمامی عناصر و بدنه های اعتقادیش ملترم باشد و آنها را در برابر دشمنان حفظ کند و در واقع با این ابزار حتی فرد متدین و معمولی که از کمترین اطلاعات فنی و ایدئولوژیکی از مذهبی که به آن معتقد است برخوردار است ولی قادر است که سخت ترین پشتیبانی ها را از تمامیت مذهب و اعتقادات و مقدساتش را در برابر هجوم بیگانگان بعمل آورد و این ابزار جداّ ابزار کارایی برای مذاهب است اگر چه همین ابزار بود که تا کنون باعث خون ریزی ها و فجایع و نسل کشی ها شد اما باعث شده که هیچ یک از ادیان در طول فراز و نشیب هایی که طی میکرد رنگ نبازند و همه در نزد پیروان خود مظهر و نمادی از منطق و درستی اصول و قواعد خود بنظر بیایند . تعصب حتی باعث میشود تا پیوند های خانوادگی خالص تری شکل بگیرد و به قوم ایل و طایفه و ملیت نیز کشیده شود .

ایجاد  تعصب در متدینین آنچنان آنان وابسته به دین میکند که حتی باعث میشود دین باوری را به همسر و فرزندان ( در درجه اول  ) و به تبع آن قوم و طایفه و ملیت هم تعمیم و گسترش دهد و پایبندی های لازم را ایجاد کند . این حس تعصب است که باعث میشود فرد منطقا قادر نباشد به هیچ عنوان دین دیگری را بر حق و درست تصور کند و با آن کنار بیاید . این تعصبات ابتدا به محتوای آن دین رسوخ میکند ( که احتمالا این از طبیعت کار خداوند است ) اما بتدریج  به قالب و ظواهر و هر چه که به آن دین مربوط میشود  شامل میگردد ( که این بخش به متولیان دین برمیگردد ).

  • ایجاد دنیایی دیگر برای حساب رسی

در ادیان با ایجاد دنیایی دیگر برای حساب رسی این تفکر در مومنین ایجاد میشود که خدا را فراتر از قوانین دانسته  و خود را ملزم به اجرای دستورات مذاهب بدانند و این تا حدیست که یک مومن همواره خدا را در همه حال شاهد و ناظر بر اعمال خود دیده و جرات تخطی از دستورات را ندارد . این ابزار باعث میشود تا مذهبیون اساسا معیار حق و ناحق را با زاویه دیدی که متولیان دین به آنها اعلام میکنند بدانند و هر معیار دیگری را فاقد اعتبار و صحت تلقی کنند و به طبع باعث میشود که نوعی خود محوری و خود بزرگ بینی و خود باوری داشته و بقیه ادیان و افکار را باطل بدانند .

  • ایجاد هراس و رعب و وحشت
ایجاد رعب و وحشت در دل پیروان ادیان بعد از تعصبات مذهبی از کاراترین ابزار وابستگی به ادیان است آنچنانکه پیروان ادیان  با  سر پیچی حتی از ساده ترین احکام مذهبی با برچسب هایی نظایر جادوگری ارتداد منافق و کافر با مجازات شکنجه ، اعدام و سوزاندن در آتش مواحه میشوند .

یکی دیگر از ابزار های دین ایجاد هراس و رعب و وحشت است . البته ممکن است درجه آن در افراد متفاوت باشد افراد ناآگاه ساده دل که از نازل ترین درجه آگاهی از مذهب قرار دارند  بسادگی مرعوب متولیان دین میشوند و با توسل به این ابزار آنها یک مبلغ بی مزد و منت برای اهداف فرصت طلبانه و جاه طلبانه شان میشوند در حالی که هر چه درجه رشد عقلانی متدینین بالاتر میرود این رعب و وحشت کمتر میشود و جایش را به تعقل و عمل گرایی ( در برابر عافیت طلبی ) میدهد و اگر هراسی است مستقل از استاندار هایی که متولیان دین وضع میکنند میشود و در مقاطعی بالاتر نه تنها خط و نشان های متولیان دیگر برای متدین کارساز نیست بلکه حتی خط و نشان های خداوند هم برایشان بلا اثر است !! من باب مثال حضرت علی را میبینیم که میفرماید که من نه از هراس جهنم است و نه به طمع بهشت است که اطاعت فرمان خدا میکنم من بسان یک عاشقم که خواست او را دنبال میکنم .
رعب و وحشت وقتی به اوج میرسد و پیروان ادیان را مرعوب میکند که با برچسب هایی نظیر ارتداد زندیق کافر ملحد منافق مزین میشود . متولیان ادیان در آخرین مرحله از اعمال نفوذ بر پیروانشان با توسل به این برچسب ها مانع از برگشت پیروانشان به ادیان دیگر میشوند .تا آنجا که هر طرز تفکری نه فقط سیاسی اعتقادی یا فرهنگی اجتماعی بلکه  حتی علمی ! را هم که کوچکترین چالش را در بنیان های کاخ اقتدارشان ایجاد کند را با توسل به این برچسب ها میخواهند نابود کنند و از دور خارج کنند ( مثل برخورد کلیسا با گالیه  ) .

  • ایجاد یک سری خطوط قرمز
تفتیش عقاید هم ابزار دیگری برای مهار پیروان ادیان است تا حتی در زندگی شخصی خود، سایه های خوفناک متولیان دین را بالای سر خود حس کنند و به حریم های وضع شده از جانب آنها وارد نشوند

در ادیان مختلف ما شاهد خطوط قرمز هایی هستیم که باید حریم آنها را حفظ کنیم و وارد آن ها نشویم بعضی از این خطوط قرمز مقطعی بوده و بعضی همیشگی اما نکته مهم اینست که این خطوط قرمز همیشه از ابزار های مورد استفاده متولیان مذهب قرار گرفته و از آن برای حفظ قدرت استفاده  میشود .
از خطوط قرمز های مقطعی یکی احکام ارتداد میتواند باشد . این طبیعیست که با ظهور یک جنبش آزادیخواهانه و رهایی بخش چنانکه عناصری از این جنبش به صف مقابل برگردد لطمه بزرگی به اعتبار آن میخورد و به طبع اگر در همان ابتدا قانونی برای تحریم جدی این افراد وضع شود موضوع پیوستن به این جنبش بیشتر جدی گرفته میشود ولی با گذشت زمان و جا افتادن آن دیگر موضوع ارتداد نمیتواند آن حادی روز های اولیه را داشته باشد و جزو خطوط قرمز باشد .
خطوط قرمزی که توسط متولیان رسم میشود یک تفاوت کلی با خطوط قرمز صاحب اصلی دین یعنی خداوند دارد و آن اینست که بیشتر حول حفظ قدرت و تمامیت عناصر بارگاه متولیان میباشد . گاه میبینیم که احترام به رهبر اصلی دین یعنی پیامبر خدا کمتر از احترام به رهبر و متولی فعلی و خود ساخته ادیان هستند ! و همین طور بی احترامی به آنان را با شدت عمل فوق العاده تری برخورد میکنند .جالب اینکه خطوط قرمزی که خداوند ترسیم میکند بسیاری برمیگردد به تاثیرات مخرب اجتماعی آن در حالیکه اگر همان اعمال در ملا، عام نباشد ای بسا مورد رحمت الهی و بخشش هم واقع شود . در حالیکه تفتیش عقاید که یکی از حربه های متولیان ادیان است در واقع نفوذ عامدانه به زندگی شخصی پیروان ادیان است و این همان ماهیت عملی غیر الهی بودن متولیان را میرساند .

  • معجزه و مکافات دنیوی

علاوه بر انعکاس اعمال در دنیای پس از مرگ و مسائل ماورایی آن اما معجزاتی که تعبیر نوعی پاداش یا مکافات اعمال پیروان ادیان در این دنیا از آن میشود هم یکی دیگر از ابزار های ادیان برای محق نشان دادن خود و برتری نسبت به دیگر ادیان است . ما همواره در تمامی ادیان داستانهایی را میشنویم که چنین و چنان معجزاتی برای افراد خاصی از پیروانشان اتفاق افتاده  اگر چه قصد تکذیب یا تایید در این مقاله نیست اما یکی از اثرات ایمان مطلق با بالاترین درجه خلوص میتواند ایجاد نوعی فرآیند های متافیزیکی باشد و به اعتقاد من این فرآیند اصلا به نوع حقانیت فرد یا افکار او بر نمیگردد فقط به فقط به درچه خودباوری و ایمان فرد برمیگردد .
خود من اگر چه زمانی شاهد یک معجزه در زمان و مکان خاصی بودم که نه باور داشتم و نه به لحاظ روحی مستعد پذیرش آن بودم و اگر چه این اتفاق با نظریه فوق چندان انطباق ندارد ولی فکر میکنم که نظریه فوق اشتباه نباشد و مسائل دیگر میتواند جنبه های استثنایی داشته باشد تقریبا تمامی روانشناس ها به قدرتی که  ایمان مطلق به لحاظ ماورایی ایجاد میکنند واقف و معترف هستند . و به همین دلیل است که ما مثلا شفا هایی مثل بینا شدن یک نابینا و معالجاتی از این دست را در تمامی پیروان ادیان مختلف میبینیم .


www.mardoman.net

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 تیر 1388    | توسط: علی    |    | نظرات()