با توجه به مطالبی که در پست های قبل شد میتوانیم دلیل این چرا یی را متوجه شویم که اساسا من باید باور کنم که دین من بهترین است و راه و چاره ای جز این ندارم !

وقتی من در دین خود معجزاتی ( مثل شفا یافتن نابینا ) میبینم وقتی بدون اینکه خودم هم بداننم چرا اما به تمامی محتوا و مظاهر مذهب خود تعصب دارم ، وقتی که بدون آنکه بفهمم چرا ولی میترسم که مبادا به مقدسات دینیم پشت کنم و باید آنها را و ( حتی متولیان دینی را ) مقدس ترین انسان های روی زمین تصور کنم و وقتی که از جهنم و آتش دوزخ میترسم آیا قادر هستم که جز این فکر کنم که دین من بهترین دین هاست ؟

یک نکته حالب اینکه شما هیچ چاره ای ندارید که دین خود را برتر از ادیان دیگر بپندارید زمانیکه چشم باز کردید و در فرهنگ دینی خاصی رشد کردید و دارای تعصبات مخصوص دین خود شده اید و هابوی ارتداد شما را در چنگال خود نگهداشته و ماهیت یگانگی دین و نه چند گانگی آن هم ذاتا هیچکدام اجازه نمیدهند شما جز این فکر کنید .

نکات و دلایل جالب تری هم وجود دارد . و آن اینکه اساسا چاره دیگری ندارید که جز این فکر کنید که دین شما بهترین دین هاست !! شما تصور کنید که اگر پدر و مادر شما مسیحی بودند هم دقیقا همین تصور را از دین خود داشتید . آیا چاره دیگری داشتید ؟ شما که نمیتوانید دو تا دین داشته باشید تا بگویید احتمالا این یکی بهتر از آن یکی است ! گذشته از آن اگر به دین خود اعتماد نداشته باشید که نمیتوانید خود را ملزم به اطاعت از موازین آن بکنید . پس این احساس و باور سرسخت نسبت به دین خودتان بسیار طبیعی است .
و باز جالب اینکه حتی اگر دینتان را هم عوض کنید نمیتوانید بسادگی نسبت به دین قبلی خود احساس بیگانگی داشته باشید بلکه ممکن است تا آخر عمر به آن تعلق خاطر داشته باشید . یک مثال جالب میزنم و آن اینکه شما یک بودایی را تصور کنید که در هند زندگی میکند و اگر مثلا ایشان طی یک فرایند عقیدتی به اسلام روی بیاورد حتی چند سال بعد از پیوستنش به اسلام آنگاه که از کنار یک گاو رد میشود سعی میکند با احترام رد شود چرا که در ضمیر ناخودآگاه خود صدایی به او گوشزد میکند که حالا آمدیم و دین جدید تو غلط بود ، این که مایه ای نداره به گاو احترام خود را بگذار تا مبادا یک وقتی دچار نفرین او و یا بودا بشوی ! و او نیز چنین میکند و این همان ابزار هراس از عقوبت است که لازمه دین باوریست  تا باور دین در فرد بطور کامل ریشه بگیرد و جا بیفتد  .
همانطور که اشاره شد اساسا دین پذیری در نهاد خود یک هراس ایجاد میکند در برابر عدم اطاعت از دستورات آن و هر چه این هراس بیشتر ایجاد شود فرد به اصطلاح متدین تر است و با این تفاسیر است که هر چه در دین بیشتر غوطه ور میشویم بطور اجتناب ناپذیر تر وابستگی بیشتری به آن پیدا میکنم .

قبل از اینکه برویم سراغ آخرین سوال یک نکته لازم به ذکر است که ممکن است در طی خواندن مقاله نظر شما را آزرده کرده باشد و آن اینکه گویی نقش خداوند در برابر هدایت بشر اولیه کم رنگ بنظر میاید در حالیکه آنها که با طرز تفکر سنتی و رایح به قرآن نگاه میکنند خواهند گفت اولا اولین مخلوق از آدمیان حضرت آدم بود که حوا هم از دنده چپ او بیرون آمد و ثانیا اولین بشر خود یک پیغمبر بود در حالیکه در مقاله اساسا نگاه نگاه دیگریست .

خب این برمیگردد به دیدگاه های متفاوت در مورد خلقت و آفرینش که زیاد در اصل موضوع تفاوتی ایجاد نمیکند حتی اگر هم به این دید به قضیه نگاه کنیم بهرحال همواره در طول تاریخ بشر اولیه هم ، عده ای منولی دین میشدند و مردم را بدنبال تمایلات شخصی خود تحت عنوان دین خدا میکشاندند و در آن زمان  بشر اولیه هم ، جادوگران متولیان دین بودند و اوراد خود را تحت عنوان آیات خدا به مردم غالب میکردند و جیب خود را با همان قربانی ها ئی که برای فرو نشاندن خشم خدایان طبیعت لازم بود پر میکردند .

www.mardoman.net

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 تیر 1388    | توسط: علی    |    | نظرات()